عملیه ها و مطالب آلترناتیو
محتوای اصلی
  • تصویر: عدن ایوب

"زبان آلمانی یاد بگیرید!"

عدن ایوب در مونشن کودکستان "شمترلینگ باوم"(درخت پروانه) مربوط به بنیاد کاریتاس را مدیریت می کند و در ضمن به عنوان مربی در کارهای داوطلبانه و امور اجتماعی شرکت میورزد. 30 سال پیش این کارمند شبکه ای پر جنب و جوش خودش از اریتریا به بایرن فرار کرد.

عدن ایوب – به مفهوم مثبت آن- همه کاره است. در سال 1984 در سن یازده سالگی و بیسواد، از اریتریا بیرون شد. با مادرش و دو خواهر و برادرش در منطقه وانگن در آلگوی بزرگ شد. پس از ختم مکتب آموزش به عنوان تربیت کننده در لینداو شروع بکارشد. از 1996 وی با پناهندگان خورد سال بدون سرپرست کار می کرد، در سال 2005 مدیریت کودکستان "شمترلینگ باوم"(درخت پروانه) مربوط به بنیاد کاریتاس را در مونشن به عهده گرفت. در پهلوی آن عدن ایوب مربی تعلیم و تربیه میان فرهنگی است و بصورت یک مربی سیستمیک آزاد در پهلوی مشغولیت های دیگربرای امور اجتماعی و داوطلبانه کار می کند. علاوه بر آن او همچنین مشاور، امورشبکه ای، مربی پخت و پز برای غذاهای شرق آفریقا می باشد. او یک پسر 14 ساله ویک دختر 5 ساله دارد. گاهی هم به حیث ترجمان برای زبان مادری اش، تگرین، کار می کند. مددگار داوطلب، سیار بین فرهنگ ها.

تصویر: عدن ایوب هنگام گفتگو.
عدن ایوب کارمند با حوصله شبکه ای است و کار داوطلبانه برای پناهندگان انجام می دهد.
خانم ایوب، چگونه شما 30 سال قبل ادغام اجتماعی خود را تجربه نمودید؟

من آن زمان را خوب به خاطر دارم. زبان آلمانی را تقریبا به سرعت یاد گرفتم. ادغام در زمان طفولیت بصورت مقایسوی آسانتر است. از طرف دومعلم خود خیلی مورد پشتیبانی قرار گرفتم. بیش از همه ریاضیات برایم خیلی مشکل بود. یکنفر داوطلب هر روز بعد از ظهر به من در کار های خانگی ام کمک می کرد. تا حالا هم با او در تماس می باشم.

چیزی از تبعیض به خاطر می آورید؟

غیر آگاهانه. البته به عنوان سیاه در آلگوی جلب نظر می کردیم. نمی توانستم هرگزدر بین مردم پنهان شوم، اما این کار را هم نمی خواستم انجام دهم. مردم بایرن را در برابر دیگران همیشه خیلی سخاوتمند یافته ام.

شما در یازده سالگی تنها با برادر کوچک خود فرار نمودید. خیلی ترس داشتید؟

من در جنگ به دنیا آمدم و در آن رشد کردم. فرار مرا به وحشت نیانداخته است. انسان جایی را که در آن همیشه در ترس بسر می برد، رها می کند. مادرم هفت سال پیشتر فرار کرده بود، برادر کوچک من در بین راه به دنیا آمده بود. مادرم می خواست ما دو نفر را نیز پیش خود بخواهد، اما این کار در ابتدا خیلی سخت بود، زیرا به این خاطرکه او اطلاعی از قوانین و از حقوق خود هم نداشت. من و برادرم پیش پدر کلان ما بزرگ شدیم. یادم است که پدرکلان ما را با خود تا سرحد سودان آورد و از آنجا ما را با پناهندگان بزرگسال فرستاد. ما پنج ماه در یک خیمه در یک کمپ پناهندگان در سودان بسر بردیم. فرار ما مجموعا یک سال را در بر گرفت. دوازده سال دیگر هم در آلمان سپری شد تا بلاخره توانستم یک اجازه اقامت مطمئن بدست آورم.

"ادغام، دادن و گرفتن است که هر دو طرف باید آن را بخواهند."
آیا اولاد شما با دو لسان رشد می کنند؟

بلی، آنها در بایرن تولد شده اند، آلمانی وتیگرین صحبت می کنند. تأکید البته روی زبان آلمانی است. آنها در مکتب فرانسوی و انگلیسی نیز می خوانند. فرزندان من در دو فرهنگ بزرگ می شوند، این برایم مهم است. گاهی اوقات این کاملا یک تعادل است.

چه چیزی برای ادغام مهم است؟

ادغام دادن و گرفتن است که هر دو طرف باید آن را بخواهند. ادغام پناهندگان از طریق داستان زندگی خود من در قلبم جا دارد. هر جا از دستم کمک بر اید، انجام خواهم داد. به خود مانند پلی بین فرهنگ ها نگاه می کنم.

هر فرد چطور می تواند در بایرن سهم خود را در زمینه ادغام ادا کند؟

ادغام بدون پشتیبانی مردم محلی میسر نمی شود. به این خاطر: با مردم تماس می گیریم! آنها صاحب نام ونشان اند. با آنها آشنا می شویم.

چه توصیه برای پناهندگان دارید؟

آلمانی یاد بگیرید! زبان کلید ادغام است و تماس با مردم محلی را میسر می سازد. برای پناهندگان جوان آموزش اولویت دارد.

تصویر: عدن ایوب.

عدن ایوب در دفتر کارش در کودکستان "شمترلینگ باوم" در مونشن. وی خودش را آلمانی- اریتریایی می داند. از 30 سال به اینطرف کاملا در جامعه آلمان مدغم شده است.

یک ورق کاغذ با نقل قولی از

کودکان هم می خواهند با ما شکل بدهند. یکی از گفته های مورد علاقه ای شان: "اگر چیزی بمن بگویی، یکروز نگهش می دارم. اگر چیزی نشانم دهی، یک هفته نگهش می کنم، اگر اجازه دهی با تو چیزی بسازم یک عمر پیشم می ماند."

کار دستی کودکان، کارت رنگه با عنوان

در دفتر کارش در کودکستان کار های دستی زیادی از اطفال وجود دارد- این کارت تشکر نیز از آن جمله است.

نمایش مضمون